این منم آن نغمه ناجور

جبر

گمان میکردم چیزی رو که میخوام بگم قبلا تو این وبلاگ گفتم . اما یه نگاه که بسرتاپاش انداختم ، دیدم انگار نگفتم . خلاصه اینکه اگر تکراریه بگذار بحساب آلزایمر!

 

تا حالا شده یه مطلبی رو تو یه کتاب بخونی که خودت قبلا بهش رسیدی ؟ یعنی ببینی که " چه جالب این بابا هم که داره حرف ما رو میزنه !" .

برای من چندین بار پیش اومده و هربار که پیش میاد  نمیدونم چرا حس خوبی بهم دست میده .

آخرین بار مطلبی بود درباره جبر و اختیار آدمی.

من معتقدم که انسان مجبورست .( نه مختار) زیرا انسان در بدنیا آمدن مجبورست . هیچکدام از ما با میل و رغبت خود پا به این جهان نگذاشته ایم . ( فارغ ازینکه از تولد خود راضی هستیم یا ناراضی.)

پس آدمیزاد در مرور زندگی خود – در اولین نقطه – بجبر میرسد . درواقع اینکه "ما زنده ایم " جبریست که بر ما تحمیل شده.

با در نظر گرفتن "جبر تولد " دیگر این سوال که " آیا انسان درطول زندگی موجودی مختارست؟ " در وهله دوم اهمیت قرار میگیرد ؛ یا بهترست بگویم اهمیت خود را از دست میدهد.

همین مفهوم را در کتابی از نیچه دیدم .

 

+ amir ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢۱
comment نظرات ()