این منم آن نغمه ناجور

خوردم بپیسی !

ساعت 12 شب مثل بچه آدم گرفتم خوابیدم ، که باز کرم مغزم شروع کرد بلولیدن . مگر گذاشت بخوابم ؟! حتی من رو واداشت که تن رو از بستر بکنم و پاشم چند سطری یادداشت کنم که مبادا فردا از یادم برود. نشون به این نشون که تا ساعت 3 نصفه شب بیدار بودم. کمتر چرند بگم . بریم سراغ سطور مرقوم:

 

هدف داشتن یعنی نیاز داشتن . بعبارت دیگر تا نیازی نباشد هدفی در کار نیست.

من قصد میکنم فلان کار را بکنم تا فلان نیازم را ارضاء کنم .

اما « الله الصمد » ، خداوند بی نیازست. پس نمیتوانیم هدفی برای خدا متصور شویم.

خلقت ، آفرینش جهان کار کیست؟ خدا.

«هدف خلقت چیست» ، یعنی اینکه هدف فاعل خلقت (خدا) چیست ؛ و چون خدا بی نیازست پس نمیتوان برایش هدف متصور شد. پس هدف خلقتی در کار نیست. یعنی کشک! نگار نازنین هیچی بهیچی ! و در نهایت پوچی.

پس بقول حافظ برو سیگارت رو بکش دست از این حرفها بردار :

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید بحکمت این معما را.

 

حالا تکلیف ما چیه؟ دو تا انتخاب داریم : شادی ، غمگینی. خوب معلومه! هر آدم عاقلی شادی رو انتخاب میکنه . تو این دنیا باید تا میتونیم شاد باشیم . هر جا در معرض انتخابی قرار گرفتیم ، بی هیچ ملاحظه ای باید گزینه ای رو انتخاب کرد که بشادی ( یا لذت ) بیشتر ( چه برای خودم ، چه برای دیگران ) بیانجامد .

عزیزان قدر یکدیگر بدانیم

که تا نا آگه ز یکدیگر نمانیم.

 

بین خودمان باشه! من هنوز مطمئن نیستم که هر هدفی مستلزم وجود نیازست ( یا ببیان دیگر هدف داشتن عین نیازست .) ولی هیچ هدفی هم نتونستم در نظر بگیرم که عاری از نیاز باشه؟ نظر تو چیه؟

+ amir ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱٩
comment نظرات ()