این منم آن نغمه ناجور

چایی شیرین !

سیزده سالست که هر روز قبل از شیرین کردن چای ، یادداشتهایش را مرور میکند ؛ یادداشتهایی که در اوان جوانی نوشته است ؛ کاغذپاره هایی که در آن وجود خدا را اثبات کرده است.

اما یکروز می افتد به این فکر، که خدایی که هر روز نیاز باثبات دارد ، بچکار می آید؟

و از آن روز ببعد ، تلخ مینوشد چایش را ، و تلخکامی صبحانه هر روزه اش میشود.

 

دیدم همه رفقا فرو کردند بداستان کوتاه ، جو مرا هم گرفت !!!

 

باید که بگویم این و میگویم فاش                    

دلسردم و ناامید از ایمان و تلاش

تا منطق «هیچ» باورم نامده است      

ای عشق بهانه ای برایم بتراش !

از اسماعیل خوئی

+ amir ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٢٧
comment نظرات ()