این منم آن نغمه ناجور

گردش

 

 

سرگیجه گرفتم از اینهمه گردش.

چشمانم در کاسه سر میگردد.

سرم بر روی گردن میگردد.

من بر روی زمین میگردم.

زمین بدور خورشید میگردد.

خورشید در منظومه میگردد.

منظومه در کهکشان میگردد.

کهکشان در سحابی میگردد.

سحابی در جهان میگردد.

جهان، میگردد.

من تنها میگردم؛

نه که تنها من میگردم، که کائنات تنها میگردد؛ که فقط میگردد.

آنقدر میگردیم که ناگشته نماند جایی مصون از گردش ما.

بدنبال چه میگردیم؟

 

ندانمهای بسیارست، لیکن من نمیدانم.

 

+ amir ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٥
comment نظرات ()